خاطره ی بد
معمولا خطرات بد از ذهن هیچ وقت پاک نمیشن من خیلی روی آبروم و غرورم حساسم و خیلی برام مهمن امروز ۱۴۰۳/۸/۶ یکشنبه ساعت ۷ و نیم یکی از بد ترین لحظه هام بود😓 قضیه از این ماجرا بود که چند روز پیش حدودا چهارشنبه سر صف صبحگاهی که داشتیم چند تا از بچه های کاراته اومدن و چند تا حرکت زدن 😊 و چند روز گذشت و حدودا دو جلسه کاراته هم از اون روز گذشت و امروز یهو سنسی( در کاراته به اون مربی که داره میگن سنسی)صدام زد و گفت بیاا منم با تعجب پاشدم و رفتم کنارش یکی از همون بچه ها که چهارشنبه داشتن حرکت می زدن ایستاده بود و گفت صبا تو اون روز پشت سر ما گفته بودی که اینا چوباشون الکی...


